|
ياوران دولت سبز مهدي عج مسجد صاحب الامر(عج) شهرستان محلات
| ||
|
مشخص کردن مقصد
به کجا می خواهیم برویم ؟ بهشت یا جهنّم ، آیا می دانیم بهشت کجاست و چه نعمت هایی در آنجاست و یا جهنم کجاست و چه عذاب هایی دارد؟ اصلا ببینیم هر کدام چه جایی است و با شناخت تصمیم بگیریم و راه درست را انتخاب کنیم و برویم. بدانیم که آتش جهنم صد ها بار سرد شده و به دنیا آمده ، یکی از آتشهای شدید که ما می شناسیم خورشید است که از آن فاصله بسیار دور می تواند پوست را بسوزاند و باعث گرمازدگی و حتی مرگ شود . حالا تصور کنید حرارت خورشید را صد برابر کنند و بخواهند ما را در داخل آن آتش عذاب کنند و بسوزانند (هنوز نزدیکش نشده باشیم خاکستر می شویم چه رسد به این که در داخل آن افکنده شویم) ((روزى رسول خدا، (ص) ، نشـسته بود كه جبرئيل افسرده و محزون خدمت مباركشان رسيدند. پيغمبر فرمود: اى جبرئيل چرا افسرده و محزوني ؟
گفت: اى محمد، (ص) ، چرا چـنـين نباشـيم در صورتى كه امروز گذاشته شد دَمهاى جهنم.
ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:57 ] [ منتظر ]
«شهيدحاج محمدابراهيم همت»
خدایا مرا همتی کن عطا که با چشم همت بجویم تو را فرمانده تيپ محمدرسول الله (ص) محل شهادت جزيره مجنون - اسفند 1362 - عمليات خيبر سردار خیبر یکی از القاب شهید همت است. قربانی این بار ابراهیم بود، ابراهیمی که سر و دست افشان و لبیک گویان در قربانگاه سه راهی شهادت جزیره مجنون به دیدار معبود شتافت و در نبودنش.... کلاس درس شلوغ بود و همه در حال صحبت کردن بودن هر کي با دوستاي خودش گرم گرفته بود و خلاصه کلاس رو هوا بود يهو معلم اومد تو کلاس و سر و صدا ها م يواش يواش خوابيد بعدشم طبق روال هميشگيش شروع کرد به خوندن ليست حضور و غياب بزرگراه همت....... حاضر مجتمع فرهنگي همت....... حاضر غيرت همت........ غائب ورزشگاه همت........ حاضر مردونگي همت.......... غائب مرام همت............. غائب سمينار همت............... حاضر آقايي همت............ غائب صداقت همت.............. غائب همايش همت.............. حاضر صفاي همت.............. غائب .......همت..............غائب .......همت.............. غائب .......همت.............. غائب .......همت.............. حاضر غائبا از حاضرا بيشتر بودن.... کلاس تعطيل..... !!!
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:50 ] [ منتظر ]
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 0:19 ] [ منتظر ]
قطره ای از دریای فضائل زهرای مرضیه علیها السلام
زهرا علیها السلام در کلام محققین اهل سنت فضائل حضرت زهرا علیها السلام عبادت فاطمه علیها السلام اخلاص فاطمه علیها السلام ذکر و تسبیح فاطمه علیها السلام علم فاطمه علیها السلام فاطمه علیها السلام محدثه بود عطای فاطمه علیها السلام همسرداری فاطمه علیها السلام شفاعت فاطمه علیها السلام
ادامه مطلب [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 0:9 ] [ منتظر ]
![]() ميلاد امام خميني (ره)
آن روز كه فرزند "سيد مصطفي" به دنيا آمد، مصادف با 20 جمادي الثاني 1320
قمري سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) بود. مولود اين روز، هديهاي به
جهانيان بود؛ شخصي كه قافلۀ بشري را به سوي نور خواهد برد. پدرش، نام «روح
الله» را برايش برگزيد. مادر محترمهاش، «هاجر احمدي» بود.[1]
پدرش، يك روحاني شجاع و مشهور در خمين و روستاهاي اطرافش بود. او نزد
مردم، عالمي محترم و مقبول بود و نفوذ كلمه داشت. در روزگار ايشان، خانها
بر مردم حكومت ميكردند؛ يعني در هر منطقه، يك يا چند خان بودند كه مالك آن
منطقه به حساب ميآمدند و همه كارها تحت فرمان آنها انجام ميشد. پدر "روح
الله"، همواره در برابر ظلمها و ستمهاي خانها ميايستاد. قلدرها و گردن
كلفتها هميشه مراقب كارهاي خود بودند، تا مبادا "سيد مصطفي" را در برابر
خود ببينند. "سيد مصطفي" نه تنها از حق خود، بلكه از حقوق ساير انسانهاي
ضعيف دفاع ميكرد.
ايشان، با زبان، قلم و گلوله در برابر اشرار و بدكاران ميايستاد و از
آنان نميهراسيد. شايد از اين نظر، "سيد روح الله" بيشتر از ساير برادران و
خواهرهايش، خصوصيات پدر را به ارث برده بود.[2]
شهادت پدر
ايستادگي "سيد مصطفي" در برابر خانهاي كوچك و بزرگ خمين، عرصه را بر آنان
تنگ كرده بود. چند ماه از تولد "روح الله" نگذشته بود كه صداي شليك
گلولهاي در كوره راه كوهستانهاي ميان خمين و اراك پيچيد و به دنبال آن،
مردي سرفراز، بر خاك افتاد. مزدوران خانها، بي خبر و ناجوانمردانه، وي را
هدف قرار دادند و او را به شهادت رساندند.
وقتي خبر شهادت آن سيد مبارز را همه شنيدند، "روح الله" بيش از 5 ماه نداشت.[3]
خبر شهادت پدر امام، در شهرهاي اطراف پيچيد و همهء مظلومان و بيپناهان
را ناراحت كرد. علماي شهرها، بيكار ننشستند و از حاكم اراك خواستند تا هر
چه زودتر، قاتل و يا قاتلان او را دستگير كند. حاكم اراك نيز، حكم بازداشت
قاتل و يا قاتلان را صادر كرد و بلافاصله مأموراني را براي دستگيري او به
منطقه فرستاد. مأموران حاكم، پس از مدتي تعقيب و گريز، قاتل را در قلعهاي
قديمي به دام انداختند. او تسليم نميشد؛ ولي بعد از چند ساعت تيراندازي،
سرانجام، مأموران او را دستگير كردند و به تهران فرستادند.[4]
![]() مجازات قاتل
علما و برخي افراد ديگر كه "سيد مصطفي" را ميشناختند، خواستار مجازات
قاتل شدند و در اين راه، تمام تلاش خود را به كار بستند؛ چند نفر از
خانوادۀ شهيد هم به تهران آمده بودند تا مجازات قاتل را از قاضي بخواهند.
در مقابل حاميان قاتل و اربابان ميكوشيدند تا او به اعدام محكوم نشود.
سرانجام، تلاشهاي بسيار هواداران و خانوادۀ آن شهيد، ثمر داد و حكم قاتل
صادر شد. او را در مقابل مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان بر دار آويختند.[5]
"سيد
روح الله" بزرگ و بزرگتر شد، بدون خاطرهاي از پدر، تنها چيزي كه وجود او
را گرم ميكرد، آوازۀ بزرگيها و شجاعتهاي پدرش از زبان اطرافيان بود. او
تعريفهاي ديگران را ميشنيد و سيماي مهربان، صداي گرم و نگاه نوازشگر پدر
را در ذهن خويش مجسم ميكرد.
تحصیلات
او آرام آرام بزرگ شد و به سن تحصيل رسيد. طبق رسم آن زمان، وي را به مكتب
خانه فرستادند. او در 7 سالگي توانست قرآن خواندن را ياد بگيرد. سپس به
يادگيري ادبيات عرب پرداخت. در كنار ادبيات عرب، خوشنويسي را هم ميآموخت.
برادر بزرگش يعني "آيت الله مرتضي پسنديده"، معلم خوشنويسي او بود. او تا
19 سالگي در خمين تحصيل كرد؛ اما براي ادامۀ تحصيل به اراك رفت. او طلبهاي
بسيار باسواد، پرتلاش و مرتب بود و با عشق و علاقه تحصيل ميكرد. افزون بر
اينها، اخلاق نيكويش، همه را مجذوب و علاقمند او كرده بود.
"سيد روح الله" در اراك با استادي بزرگ به نام "آيت الله شيخ عبدالكريم
حائري" آشنا شد. آن استاد بزرگوار مدتي بعد و به دعوت علماي قم، به آن ديار
رفت و در آنجا يكي از بزرگترين حوزههاي علميه جهان اسلام را تأسيس كرد.[6]
در نتيجه، حضرت امام هم، همراه عدهاي از طلاب و روحانيون جوان به قم هجرت
كردند تا هم در كنار بارگاه "حضرت معصومه" «سلام الله عليه» باشند و هم از
وجود استاد خويش بهره بگيرند.[7]
به هر حال، "آقا روح الله"، خدمت استاد بزرگوارش رشد كرد و از خرمن دانش
او خوشه چيد. هوش سرشار، پشتكار، نظم و ساير سجاياي اخلاقياش سبب شده بود،
تا محبوب همگان باشد و ديگران به وي احترام بگذارند؛ ولي هيچ كس نمي دانست
كه دايرۀ محبوبيت وي تا به چه اندازهاي گسترده خواهد شد. هيچ كس باور
نميكرد كه او مدتي بعد، رهبري قيامي مردمي را به به دست خواهد گرفت، رژيم
منحوس پهلوي را سرنگون خواهد كرد و انقلابي را بر مبناي اسلام بنيان خواهد
نهاد.
سخن گفتن از همۀ ابعاد وجود "امام خميني" «قدس سره شريف» در يك مقالۀ
مختصر، آسان نيست. با توجه به روز ميلاد بانوي آفتاب و تولد ايشان، اكنون
به ذكر خاطراتي از آن انسان والامقام ميپردازيم:
1. شوخي و مزاح با خانواده
يكي از مستخدمان حضرت امام (ره) ميگويد:« بعد از ظهرها كه ميشد،
خانوادۀ امام، نوهها، دخترها و عروس ايشان ميآمدند و دور معظم له مي
نشستند و چنان با امام، گرم ميگرفتند و شوخي و مزاح ميكردندكه تصور چنين
حالتي براي يك رهبر سياسي، با آن همه گرفتاري، شايد غيرممكن مينمود.»[8]
2. سوريه
يكي از نوههاي امام به نام "مسيح" از جبهه برگشته و خدمت پدربزرگ رسيده
بود. اما براي شوخي، به او گفتند:« تو شهيد نشدي كه بنياد شهيد ما را يك
سفر به سوريه بفرستد؟!»[9]
3. تبسم هميشگی
يكي از نوههاي حضرت امام ميگفت:« معمولاٌ اوقات استراحت امام نزد ايشان
ميرفتم. گاهي اوقات قبل از نماز مغرب و عشا و گاهي بعد از اخبار و گاهي هم
صبحها قبل از رفتن به مدرسه. وقتي وارد اتاق ايشان ميشدم، احساس ميكردم
امام سراپا غرق در شادي شدهاند و با لبخندي جواب سلام مرا ميدهند..اين
لبخند شيرين آقا، هيچ گاه فراموشم نخواهد شد. البته امام در هنگام ديدار با
نزديكان خويش، همين گونه عمل ميكردند و هيچ تفاوتي در ابراز علاقهشان
ديده نميشد.[10]
[1] . علي حائري و همكاران، روزشمار قمري، ص 170؛ اول، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، 1381 ش. [2] . اميرحسين فردي، امام خميني، ص 11-13 ، چهارم، تهران، وزارت آموزشي و پرورشي، 1380 ش. [3] . همان، ص 7. [4] . همان، ص 13. [5] . همان، ص 14. [6] . ابوالقاسم گرجي، تاريخ فقه و فقها، ص 289، دوم، تهران، سمت، 1377 ش، و امير حسين فردي، امام خميني، ص 16. [7] . علي حائري و همكاران، روزشمار شمسي، ص 216، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، اول، 1382 ش. [8] . احمد لقماني، خنده، شوخي، شادماني، ص 64، اول، سابقون، 1380 ش. [9] . غلامعلي رجايي، برداشتهايي از سيرۀ امام خميني (ره) ، ج 1، ص 35، پنجم، 6 و ج ، 1384 ش. [10] . احمد لقماني، خنده، شوخي شادماني، ص 69.
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:21 ] [ منتظر ]
مخالفت با هواى نفس اساس پاكى ها نيمه شبى در اهواز، به زيارت مرحوم شيخ ابوالحسن انصارى نبيره دخترى شيخ مشرف شدم. شيخ ابوالحسن صاحب رساله عمليه و تأليفات گرانبهاى علمى بود؛ از نوادر حالات جدّش شيخ انصارى پرسيدم، اين واقعه عجيب را برايم نقل كرد: حاج ميرزا حسن شيرازى صاحب فتواى معروف تحريم تنباكو مىفرمود: در حالى كه مجتهد بودم و خويش را از حضور در هر درسى مستغنى مىديدم، از اصفهان به قصد زيارت حضرت مولى الموحدّين به نجف رفتم؛ بزرگان نجف از من ديدن كردند، به بازديد همه رفتم، طلّاب و دوستان گفتند: چه وقت به بازديد شيخ انصارى مىرويد؟ گفتم: يك روز به عنوان بازديد در درس او شركت مىكنم. ميرزا به درس شيخ رفت، شيخ به احترام سيّد، از دادن درس ابا كرد، سيّد او را قسم داد، شيخ به صورت هر روز يعنى بدون به نمايش گذاشتن علم خود، درس گفت، ميرزا بعد از اتمام درس به خانه برگشت، از او سؤال كردند: درس شيخ را چگونه ديدى؟ پاسخ داد: از رفتن به ايران منصرف شدم؛ زيرا خود را نيازمند به شركت در درس شيخ مىدانم؛ پانزده سال به درس شيخ رفت و محرم سرّ شيخ شد. مادر شيخ روزى در غيبت شيخ، سيّد را به حضور طلبيد و گفت: فرزندم از نظر امور اقتصادى و وضع مادّى، خيلى به ما سختگيرى مىكند، از او بخواه با اين همه مالى كه به دست او مى رسد، در زندگى من و زن و فرزندانش گشايشى بدهد. ميرزا از خدمت مادر شيخ به سوى صحن اميرالمؤمنين على عليه السلام حركت كرد، شيخ مىخواست نماز مغرب را با مردم بخواند؛ سيّد به محضر شيخ آمد و عرضه داشت: مادر شما كمى از شما دلگير بود، من مى خواهم با شما نماز بخوانم، آيا مى توانم بخوانم؟ شيخ فرمود: آرى، ولى پس از نماز، بدون شك من مسئله دلگيرى مادر را براى شما توضيح خواهم داد. پس از نماز، دست سيّد را گرفت و به حرم مطهّر اميرالمؤمنين برد و به او گفت: اين قبر كيست؟ سيّد گفت: قبر اميرالمؤمنين. شيخ گفت: من امروز در مسند مرجعيّت هستم، يعنى در جايى كه حق مولاست، به اندازهاى كه در زندگى داخلى خود گشايش ايجاد كنم پول هست؛ ولى علاقه دارم مادر و زن و فرزندانم اوّلًا به اندازه لازم و ضرورى خرج كنند، ثانياً در شكل زندگى از همه مردم عادىتر زندگى كنند كه دل افراد فقير دچار رنج و غصّه نباشد و بتوانند بگويند مرجع ما هم مانند ما زندگى مىكند، امّا اگر شما بگوييد در زندگى داخلى خويش وسعت ايجاد كنم، خواهم پذيرفت به شرط آن كه در محكمه عدل حق، با حضور اميرالمؤمنين، اين مسئله را شما به عهده بگيرى و جواب اضافه شدن به خرج خانه ام را شما بدهى!! سيّد به شيخ گفت: من چنين مسؤوليّتى نمى پذيرم. شيخ فرمود: پس گله مادر من، ضربه اى به عدالت من نيست و گله با موردى هم نمى باشد!!بى هوايى سيّد را ببينيد كه در عين مجتهد بودن، به سلك شاگردان شيخ درمىآيد و مدت پانزده سال به عنوان يك شاگرد از مكتب شيخ كسب فيض مى كند!! و پاكى شيخ را ببينيد كه حاضر نيست بيش از حدّ لازم به زندگى خود گشايش و وسعت بدهد!! راستى اوج پاكى و فضيلت تا كجا؟ اينان فارغ التحصيل كدام دانشگاه بودند و چه علمى خوانده بودند و كجا خوانده بودند؟ داستان زندگى اينان شبيه فرشتگان است، خيال مى كنى اين گونه افراد، از تمام ابعاد مادّى عارى بودند، خداى مهربان در قيامت با اين گونه بندگان بر همگان اتمام حجّت خواهد كرد!! به قول عارف سوخته جان عطّار نيشابورى: هركه در اين درد گرفتار نيست يك نفسش در دو جهان كار نيست هركه دلش ديده بينا نيافت ديده او محرم ديدار نيست هركه از اين واقعه بويى نبرد جز به صفت صورت ديوار نيست خوار شود در ره او هم چو خاك آن كه در اين باديه خونخوار نيست آن كه سزاوار در گلخن است در حرم شاه سزاوار نيست گلخنى مفلس ناشسته روى مرد سرا پرده اسرار نيست كعبه جانان گرت آرزوست در گذر از خود ره بسيار نيست گرچه حجاب تو برون از حد است هيچ حجابيت چو پندار نيست پرده پندار بسوز و بدانك در دو جهانت به از اين كار نيست منبع:کتاب : عرفان اسلامى جلد دو نوشته: حضرت آیت الله استادحسین انصاریان
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 16:29 ] [ منتظر ]
در نفست خدا را ببین
![]() تعقل و تفکر کنید تا خودتان را ببینید و خدا را بشناسید. با تفکر و تعقل گمشده ات را می یابی. گمشده در واقع خودت هستی. اگر درست نگاه کنی در نفست خدا را خواهی دید. خداوند در همه ذرات وجودت حضور دارد. اصلا گویی خود توست. حاج محمد اسماعیل دولابی
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 16:16 ] [ منتظر ]
سلام با شرمندگی زیاد!!!
نمی دانم چطور شمارش روزها میان انگشتانم گم شد؟! نه این که یادت نباشم نه! از همان روز که خیلی دلم هوایت را کرد تصمیم گرفتم که روز عروجت را قلم بزنم. سفره ات را جمع نکن کمی دیر رسیدم فقط! البته زیاد هم بد نیست شاید حالا بیشتر وقت داشته باشی پای دلم بنشینی و بشنوی.حالا من می گویم و تو فقط می شنوی و تنهای تنها مرا می شنوی. کاش تو هم می گفتی از انجایی که هستی از بابا ... و از درد های دل مهربانت. اینجا که می نشینم درست مقابل عکس توست. خسته از مطالعه که می شوم سرم را بالا می اورم و جان تازه می گیرم با آن تبسمی که اجاره نشین گوشه ی لب های توست. آقا طه! چشم هایت را دیگر نمی بینند،صدایت توی دیوارهای نوساز مسجد گم شده،اما عکس هایت همه جا هست! درست پشت سر آدم ها! وقتی که می نشینند فقط تو آن ها را می بینی و آن ها...چشم هایت را نمی بیینند. دوست دارم صریح بگویم اما انگار قلم ابا دارد از صراحت،می خواهد بی پرده کلام نگشاید. تو مانده ای در آن خانه ی قدیمی ات توی همان خیابان خلوت بالای شهر که حالا دیگر خلوت نیست.همان خانه ای که ستون هایش چوبی بود و دیوار هایش گلی اما پر بود از مهر. تو همان جا مانده ای و عکس هایت توی خانه ی بعضی ها دروغ بزرگی شده است.خودت خوب می دانی آقا طه.قلم نمی گذارد اشکارا سخن برانم.همیشه باهم دعوا داریم سر همین چیزها. به قول خودش هر چیزی را نباید گفت!شاید او را با محافظه کاران آمد و شدی باشد! این روزها بعضی چیزها خیلی داغ شده حتی داغ تر از صدای تو توی شب های قدر والعفو هایت که اشک همه را روان می کرد به راستی تو از چه ناله می زدی و برخی از چه؟!دلم هوای باران تازه دارد ان هم توی شب قدر با تو. بگذریم که این آرزو را مجال بر اورده شدن نیست درین دنیای دون. می گفتند توی خانه ات یک صندلی هم نداشتی.روی زمین سفره پهن می کردی.حالا نیستی ببنی بعضی صندلی ها چقدر داغ شده اند.به نرخ روز بالا می رود.و حتی سندش را هم می زنند به نام آدم ها! تو توی خانه ات مانده ای و از همان جا مسافر بارگاهت شدی صدایت هم در شلوغی های ذهنمان گوشه نشین شد و گم توی دیوارهای نوساز مسجد و عکس هایت دروغ بزرگ روی بعضی دیوارها. دیوارهایی که صاحبانش سادگی ات را از یاد برده اند. یادشان رفته که «روزانه» مایحتاج خانه ات را می خریدی. دو تا نان ، دو تا سیب و مقداری .... برای خودت و حاج خانم. یادشان رفته که زهد و قناعت در پیشگاهت زانو می زدند و یادشان رفته درس های اخلاقت را .گرفتار شده اند افتاده اند توی گود بازی دنیا و گمان می کنند در اعلا علیین به سر می برند دریغ که هر روز سیر نزولی را سریع تر در حرکتند.تجمل از دست و پایشان بالا می رود به بند کشیده ی اویندو شاگرد توجیه. شرمنده آقا طه حرف های من هم شد درد روی دلت. (برگرفته از وبلاگ سلام بابا)
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:46 ] [ منتظر ]
سفارش امام زمان(عج) در ایام گرفتاریهای زندگی مرحوم آیت الله سید مرتضی کشمیری (رض) از عرفای به نامی است که بزرگان او را قبول داشته و کراماتی از او نقل کرده اند؛ ایشان از وجود نازنین امام زمان یک دعایی را شنیده و نقل میکند که حضرت به من فرمودند؛ هر وقت به بنبست رسیدی این دعا را بخوان : «یا مَن إذا تضایقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب الیه لأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموریَ المتضایقةِ باباً لم یَذهَب الیه وَهمٌ یا ارحم الراحمین» در این دعا بر خداوند عرضه میداریم: « ای خدایی که وقتی حلقههای بلا به هم گره میخورد و انسان را در فشار قرار میدهد ؛ در این زمان دری را به روی بندگان باز میکند که فکر و وهم بشر هم به آن جا نمی رسید. خدایا صلوات خود را بر محمد و آل محمد نازل فرما و مرا که در بن بست گیر کرده ام، تو خودت راهی برایم باز کن که به عقل من نمی رسد».. منبع : حوزه نیوز [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:15 ] [ منتظر ]
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 0:22 ] [ منتظر ]
|
||